تبليغاتX
از عشق تو...


از عشق تو...





درد و دل


آثار بجامانده از يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

خداحافظ...

واسه همیشه دارم از اینجا میرم....

 

یه وب دیگه درست کردم با یه آدرس جدید...

 

دیگه هیچوقت اینجا نمیام...

واسه همیشه... خداحافظ....

 


نويسنده: يه ديونه عاشق مورخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 در ساعت: 22:11
|+|

 

گـــــــــــــــــذشــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه . . .

گذشته يه زخم پير و كُهنست... خوب نميشه...

رو ابرا يه ابر گريه سازه... دور نميشه....

يه مرغ جَلدِ كه هيچوقت نميره...

يه دشت خشك كه با اشك جون ميگيره...

يه زنجيره يه بنده ... يه ديواره بلنده...

گذشته جنس كوهِ مثل دردِ...

چه سخته... چه سخته... گذشتن از تو ديوار گذشته...

يه خوابِ ... رسيدن... به فردايي كه پشت اون نشسته...

گذشته... تو فرياد تموم گريه هامي...

يه عمره... تو بيداري تلخ قصه هامي...

تو شبهامو به بيزاري كشوندي...

تو خورشيد يه بي خوابو سوزوندي...

تو آزاري تو دردي ... يه ديوار بلندي...

گذشته جنس كوهي مثل سنگي...

چي ميشد... چي ميشد...

تموم لحظه هاي من كه ميرن...

بميرن... بميرن...

كه امروز منو از من نگيرن...


نويسنده: يه ديونه عاشق مورخ: شنبه بیست و ششم مرداد 1387 در ساعت: 23:57
|+|

خدا

اين روزا اصلا واسم روزاي خوبي نبود...

نميدونم چي شده كه مثل سياوش از حكايت به خدا رسيدم....

نميدونم شايد اين تنها من نيستم كه اين حسو دارم شايد خيلياتون از حكايت به خدا رسيدين....

احتمالا همتون آهنگ حكايت سياوش رو گوش كردين كه سال 1992 توي آلبومي به همين نام منتشر شد

شعرشم اينه... فقط خواهشا عميق بخونين....

حكايت

با تو حكايتي دگر ، اين دل ما به سر كند

شب سياه قصه را ، هواي تو سحر كند

باور ما نميشود ، در سر ما نميرود

از گذر سينه ما ، يار دگر گذر كند

شكوه بسي شنيده ام ، از دل درد كشيده ام

كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كند...

مقصد و مقصودم تويي ، عشقم و معبودم تويي

از تو حذر نميكنم ، سايه مگر سفر كند

چاره كار ما تويي ، ياور و يار ما تويي

توبه نميكند اثر، مرگ مگر اثر كند

مجرم آزاده منم ، تن به جزا داده منم

قاضي در گاه تويي ، حكم سحر گاه تويي

 

 

 آره اين همون شعريه كه سياوش واسه ستايش خدا خونده... از خدا گفته و ....

ولي حالا همين سياوشه كه شعر خدا جونو زمزمه ميكنه تو آلبوم جديدش (رگبار)

آره

تو هم مثل من ، مثل سياوش.... و مثل خيلياي هاي ديگه زمزمه كن....

(البته اين شعرو سياوش به طور كامل نخونده)

خدا جون...

خداجون ! متشکريم که چشم دادي بهمون
واسه گريه کردن و ديدن
اين دنياي زشت
مرسي که پا به ما دادي واسه سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

خداجون ! ممنون از اينکه دوتا دست دادي به ما
تا اونارو رو به هر مترسکي دراز کنيم
تا نذاريم زنجيرا توي سياه چال بپوسن
تا بتونيم ماشه ي مسلسلارو ناز کنيم

خيلي ممنون که يه جفت گوش روي کله هاي ماس
که با اون صداي بمب افکنارو گوش بکنيم
گوش به فرمان خبرهاي دروغه راديو
عشق و آزادي انسان فراموش بکنيم

آخ که شکرت اي خدا
واسه جهان به اين بدي
چي
ميشد اگه تو دست
به ساختنش نميزدي ؟

خداجون ! مرسي از اين که دلي تو سينه مونه
که ميتونيم بذاريم بدزدنش با يه نگاه
مي تونيم دل يکي ديگرو بازيچه کنيم
مي تونيم خيلي راحت به عشق بگيم يه اشتباه

خداجون ! ممنون که مغزي توي کله مون داريم
که ميتونه داغيه تير خلاص حس کنه
ميتونه سراغ دنياهاي ممنوعه بره
ميتونه مس رو طلا ? يا که طلارو مس کنه

مرسي که زبون به ما دادي براي حرف زدن
تا از اين همه مزخرف دنيارو پر بکنيم
تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق
تا بتونيم با زبون از تو تشکر بکنيم

آخ که شکرت اي خدا !
واسه جهان به اين بدي
چي ميشد اگه تو دست
به ساختنش نميزدي ؟

چي ميشه كه آدم از حكايت به خدا ميرسه....؟؟؟؟!!!!!!

اه خدا... دلم گرفته....

نميدونم اصلا هستي يا نه.... صدامو ميشنوي يا نه...

اگرم هستي من نميبينمت

خيلي وقته كنارم نيستي

خيلي وقته حال و سراغي ازم نميگيري....                                                  

دلم نميخواد جلو تر برم ....

نميخوام برسم به شعر (من اگه خدا بودم .... ) ابي....

حس عجيبيه.... كاش درك ميكردي منو....

خواهش ميكنم يكي خدا رو بهم نشون بده.... بهم بگه كه هست ....

من نميبينمش....

خيلي وقته...

 

 


نويسنده: يه ديونه عاشق مورخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 در ساعت: 22:47
|+|

من اومدم

 

 

 

 سلام!

من اومدم!

بالاخره بعد از يك سال خونه نشيني و درس خوندن واسه كنكور( كه صد البته هيچ نتيجه اي نداشت)

و منتظر نتيجه بودن و انتخاب رشته و .... تصميم گرفتم دوباره بيام يه سري به خونه تاريكو خلوتم بزنم.

ميخوام يه تغييرايي اينجا بدم شايد كلا قالبو عوض كردم ،

شايد موضوع نوشته هام عوض بشه و شايد خيلي اتفاقاي ديگه بيفته....

پس منتظر باشين و تنهام نزارين....

فقط يه چيزي رو تا يادم نرفته بگم، دوست دارم اگه ميخواين بياين تو وبم و مطلبامو بخونين ، درست بخونين ،

اگه شعري ميزارم ، سرسري از روش رد نشين و برين ... من شعر بي معني و معمولي اينجا نميزارم ...

اگه مطلبي اينجا بود مطمئن باشين خوندنش و صد البته فكر كردن روي اون خالي از لطف نيست....

پس باهام همراه باشين....

 

از عشق تو...

اگه از عشق ميشه قصه نوشت

ميشه از عشق تو گفت

ميشه با ستاره هاي چشم تو

مغرب نو ، مشرق نو بر پا كرد

ميشه از برق نگات

خورشيدُ خاكستر كرد

ميشه از گندمياي سر زلفت

يه عالم شعر نوشت

آره از عشق تو

ديوونه گي هم عالمي داره

آره از عشق تو مردن داره

ميشه از عشق تو مُرد و

ديگه از دست همه راحت شد

ميشه از عشق تو مُرد و

ديگه از دست تو هم راحت شد

آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه

اگر از عشق ميشه قصه نوشت

ميشه از عشق تو گفت

 

  

 


نويسنده: يه ديونه عاشق مورخ: پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 در ساعت: 22:58
|+|

ولنتاین مبارک

ولنتاین ، روز عشق

قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !

 

حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار می‌شه و دستور می‌ده که ولنتاین روبندازن زندان.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته ?از طرف ولنتاین تو?. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن ?From your Valentine? از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: يه ديونه عاشق مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 در ساعت: 7:47
|+|

تقدیم به تو...!

اینجا من هستم؛ سکوتی محض
سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمره‌گی
خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکسته‌ام
اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ
که سینه‌ام را هر آن می‌درد
اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سیمایی شکسته‌تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو

...!

غرقابه درد

کی مهربونی تو گرفت از من غرقابه درد

کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه

نمیشه باورم تویی نه این که چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس

قد تموم درد من تو داشتی کهنه مرهمی

دیروز بودی مرگ غمم امروز تولد غمی

از لب قصه ساز تو مونده صدای دشمنی

سخته که باورم بشه تو همون عاشق منی

نمیشه باورم تویی نه اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود منو ببینی با چشمای خیس...

 

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه. گفتم: خسته مي شي خوب بذار كمكت كنم ديگه. گفت: نه خودم جمع مي كنم. گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش......
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر موندم كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم

دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت:

دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسی نبود...
بار رفت سمت دريا..............


می بينی!!!
تو چه آرام می گذری از کنار تنهاييم

نيم نگاهی ولبخندی

به نشانه دوستی

يا رسم وعادت ديرين

برای تسکين قلب من است يا افکار خودت؟؟؟؟؟

نمی دانم!!!

هر چه هست

قلب مرا به آتش می کشاند

چشمانم را می سوزاند

لبانم را قفل می کند.
همين..... 

 

 

 

 

 

هر قصه یک ترانه
              
هر ترانه خاطره ای دیگر
                                               
هر عشق یک ترانه ی بیدار است............

....من شعر می نویسم
 
تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من ، دریا
                                
بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
                  
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانه های من بر لب
                 
در مصاف جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
                     
دیروز